کلمه جو
صفحه اصلی

سحاره

لغت نامه دهخدا

( سحارة ) سحارة. [ س َح ْ حا رَ ] ( ع اِ ) چیزی است که طفلان بدان بازی کنند.( منتهی الارب ). اسباب بازی که کودکان بدان بازی کنند و در آن نخی است که از یک سر برنگی برون آید و از سردیگر برنگی و آن سحر را ماند. ( از اقرب الموارد ).

سحارة. [ س ُ رَ ] ( ع اِ ) آنچه قصاب از گوسپند جدا سازد از شش و نای. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شش. ( اقرب الموارد ).

سحارة. [ س َح ْ حا رَ ] (ع اِ) چیزی است که طفلان بدان بازی کنند.(منتهی الارب ). اسباب بازی که کودکان بدان بازی کنند و در آن نخی است که از یک سر برنگی برون آید و از سردیگر برنگی و آن سحر را ماند. (از اقرب الموارد).


سحارة. [ س ُ رَ ] (ع اِ) آنچه قصاب از گوسپند جدا سازد از شش و نای . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شش . (اقرب الموارد).



کلمات دیگر: