سخبر. [ س َ ب َ ] (اِخ ) یاقوت نویسد: موضعی است وگمان میکنم در نزدیکی نجران است . (معجم البلدان ).
سخبر
لغت نامه دهخدا
سخبر. [ س َ ب َ ] ( ع اِ ) نوعی از درخت که به اذخر ماند و مار آن را دوست دارد. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || رکب فلان السخبر؛ بی وفایی نمود. ( منتهی الارب ). غدر کرد. ( از اقرب الموارد ) :
و الغدر ینبت فی اصول السخبر.
سخبر. [ س َ ب َ ] ( اِخ ) یاقوت نویسد: موضعی است وگمان میکنم در نزدیکی نجران است. ( معجم البلدان ).
و الغدر ینبت فی اصول السخبر.
؟ ( از منتهی الارب ).
سخبر. [ س َ ب َ ] ( اِخ ) یاقوت نویسد: موضعی است وگمان میکنم در نزدیکی نجران است. ( معجم البلدان ).
سخبر. [ س َ ب َ ] (ع اِ) نوعی از درخت که به اذخر ماند و مار آن را دوست دارد. (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || رکب فلان السخبر؛ بی وفایی نمود. (منتهی الارب ). غدر کرد. (از اقرب الموارد) :
و الغدر ینبت فی اصول السخبر.
و الغدر ینبت فی اصول السخبر.
؟ (از منتهی الارب ).
کلمات دیگر: