کلمه جو
صفحه اصلی

سحر زده

فرهنگ فارسی

جادو زده افسون شده مطبوب

لغت نامه دهخدا

سحرزده. [ س ِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) جادو زده. افسون شده. مطبوب. ( منتهی الارب ) :
سحرزده بید بلرزد تنش
مجمر لاله شده دود افکنش.
نظامی.


کلمات دیگر: