اسواری
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
اسواری . [ اُس ْ ] (اِخ ) یونس . رجوع به یونس شود.
اسواری . [ اُس ْری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به اساورة. (منتهی الارب ).
اسواری .[ اَ ی ی ] (اِخ ) ابوالحسین محمدبن علی بن سابور. رجوع به محمدبن علی ... و انساب سمعانی (اسواری ) شود.
اسواری . [ اَس ْ ی ی ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن سهل بن مرزبان بن مندة. رجوع به محمدبن سهل ... و انساب سمعانی در کلمه ٔ «اسواری » شود.
اسواری . [ اُس ْ ] (اِخ ) ابوعیسی . محدث است ، منسوب به اساورة. (منتهی الارب ). وی ازابوسعید خدری و از او قتاده روایت کند. (سمعانی ).
اسواری . [ اُس ْ ] (اِخ ) موسی بن سنان . رجوع به موسی ... شود.
اسواری. [ اُس ْری ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به اساورة. ( منتهی الارب ).
اسواری. [ اَس ْ ی ی ] ( اِخ ) ابوبکر محمدبن سهل بن مرزبان بن مندة. رجوع به محمدبن سهل... و انساب سمعانی در کلمه «اسواری » شود.
اسواری. [ اَس ْ ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن محمدبن مرزبان. رجوع به علی بن محمد... و انساب سمعانی ( اسواری ) شود.
اسواری.[ اَ ی ی ] ( اِخ ) ابوالحسین محمدبن علی بن سابور. رجوع به محمدبن علی... و انساب سمعانی ( اسواری ) شود.
اسواری. [ اَس ْ ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ حسین بن علی اسواری قماط از مردم اصفهان. وی از برادرزاده ابوذرعة و احمدبن موسی بن اسحاق و جز آنان سماع دارد. ( انساب سمعانی ).
اسواری. [ اَس ْ ] ( اِخ ) ابوعلی حسین بن علی بن زید. از علماء و محدثین اصفهان. وی از ایوجعفرمحمدبن سلیمان بن حبیب مصیصی و از او محمدبن احمدبن علی بن ابراهیم اصفهانی روایت کند. ( انساب سمعانی ).
اسواری. [ اُس ْ ] ( اِخ ) ابوعیسی. محدث است ، منسوب به اساورة. ( منتهی الارب ). وی ازابوسعید خدری و از او قتاده روایت کند. ( سمعانی ).
اسواری. [ اُس ْ ] ( اِخ ) موسی بن سنان. رجوع به موسی... شود.
اسواری. [ اُس ْ ] ( اِخ ) یونس. رجوع به یونس شود.
اسواری . [ اَس ْ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن محمدبن مرزبان . رجوع به علی بن محمد... و انساب سمعانی (اسواری ) شود.
اسواری . [ اَس ْ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ حسین بن علی اسواری قماط از مردم اصفهان . وی از برادرزاده ٔ ابوذرعة و احمدبن موسی بن اسحاق و جز آنان سماع دارد. (انساب سمعانی ).
اسواری . [ اَس ْ ] (اِخ ) ابوعلی حسین بن علی بن زید. از علماء و محدثین اصفهان . وی از ایوجعفرمحمدبن سلیمان بن حبیب مصیصی و از او محمدبن احمدبن علی بن ابراهیم اصفهانی روایت کند. (انساب سمعانی ).
اسواری . [ اَس ْ ] (ص نسبی ) منسوب به اسوار ، قریه ای از اصفهان . (انساب سمعانی ).