کلمه جو
صفحه اصلی

سدلی

لغت نامه دهخدا

سدلی. [ س ِ دِل ْ لا ] ( معرب ، اِ ) سدله. فارسی معرب. کأنه ثلثة بیوت فی بیت واحد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مأخوذ از پارسی ، خانه ای که دارای سه اطاق باشد. ( ناظم الاطباء ). معرب سه دله. ( تاج العروس ) ( المعرب جوالیقی صص 187 - 188 ).

سدلی. [ ] ( اِخ ) نام قبه ای بقصر احمد نصرالدولةبن مروان دوستک در میافارقین که بر سه پایه برآورده بودند، و این لفظ پارسی است بمعنی سه قائمه و مدفن نصرالدوله بدان قبه است. ( از ابن خلکان از یادداشت مؤلف ).

سدلی . [ ] (اِخ ) نام قبه ای بقصر احمد نصرالدولةبن مروان دوستک در میافارقین که بر سه پایه برآورده بودند، و این لفظ پارسی است بمعنی سه قائمه و مدفن نصرالدوله بدان قبه است . (از ابن خلکان از یادداشت مؤلف ).


سدلی . [ س ِ دِل ْ لا ] (معرب ، اِ) سدله . فارسی معرب . کأنه ثلثة بیوت فی بیت واحد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مأخوذ از پارسی ، خانه ای که دارای سه اطاق باشد. (ناظم الاطباء). معرب سه دله . (تاج العروس ) (المعرب جوالیقی صص 187 - 188).



کلمات دیگر: