کلمه جو
صفحه اصلی

زنیر

لغت نامه دهخدا

زنیر. [ زُن ْ ن َ ] (ع اِ) زنار. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به زنار شود.


زنیر. [ زَ ] (ص ) عاقل و هوشیار و دانا و زیرک . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).


زنیر. [ زَ ] ( ص ) عاقل و هوشیار و دانا و زیرک. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).

زنیر. [ زُن ْ ن َ ] ( ع اِ ) زنار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به زنار شود.


کلمات دیگر: