کلمه جو
صفحه اصلی

سدعه

لغت نامه دهخدا

( سدعة ) سدعة. [ س َ ع َ ] ( ع اِ ) رنج. ( منتهی الارب ). نکبت. ( اقرب الموارد ): نفذاً لک من کل سدعة؛ یعنی سلامت باد مرتو را از هر رنج. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

سدعة. [ س َ ع َ ] (ع اِ) رنج . (منتهی الارب ). نکبت . (اقرب الموارد): نفذاً لک من کل سدعة؛ یعنی سلامت باد مرتو را از هر رنج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: