سخن گفتن شرح دادن توصیف
سخن کردن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سخن کردن. [ س ُ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سخن گفتن. شرح دادن. توصیف :
کجا بتوان سخن کردن ز رویش
چه گویم زآن کمند مشکبویش.
برای هیچ چه ضایع کنم محبت خویش.
کجا بتوان سخن کردن ز رویش
چه گویم زآن کمند مشکبویش.
نظامی.
تو آن نئی که کنی با کسی بمهر سخن برای هیچ چه ضایع کنم محبت خویش.
باقر کاشی ( از آنندراج ).
کلمات دیگر: