سنجیده گفتن
سخته گفتن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سخته گفتن. [ س َ ت َ / ت ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) سنجیده گفتن :
سخن پیش فرهنگیان سخته گوی
بهر کس نوازنده و تازه روی.
ترازوفروساز و پس سخته گوی.
نگویی سخته اما سخت گویی.
سخن پیش فرهنگیان سخته گوی
بهر کس نوازنده و تازه روی.
فردوسی.
از آهو سخن پاک و پردخته گوی ترازوفروساز و پس سخته گوی.
اسدی.
سخن تا کی ز تاج و تخت گویی نگویی سخته اما سخت گویی.
نظامی.
کلمات دیگر: