مردمی کردن
انسانیت کردن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
انسانیت کردن. [ اِ نی ی َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مردمی کردن. ( یادداشت مؤلف ).
پیشنهاد کاربران
سلام حال شما خوبه :
ببخشید من رفتم تو آرایشگاه حرفای شهوانی زدند برای من پرسیدم منو چرا سربه کار انداختید گفتند که داداش این حرف ها عادی هستش ولی من تو دلم باور نکردم خوشم نمی یاد :
نمی دونم چرا آدم صادق از من پیدا نمیشه
ببخشید من رفتم تو آرایشگاه حرفای شهوانی زدند برای من پرسیدم منو چرا سربه کار انداختید گفتند که داداش این حرف ها عادی هستش ولی من تو دلم باور نکردم خوشم نمی یاد :
نمی دونم چرا آدم صادق از من پیدا نمیشه
کلمات دیگر: