کلمه جو
صفحه اصلی

دهن فره

پیشنهاد کاربران

در گویش سبزواری به مظهر قنات پست ترین بخش سازه، جائیکه آب در سطح زمین جاری می شد "دهن فره" می گویند. درباور ایرانیان عهد باستان، خداوند به هستی و همه انسانها علاوه بر گوهر و استعداد ذاتی، نیرویی به نام فره بخشیده است که اگر فرد و هرگروهی با خویشکاری به وظایف خود بدرستی عمل کند ازسعادت، رفاه و شکوه آن بهره مند خواهد شد. احداث قنات در پست ترین قسمت زمین باحفر اولین حلقه کانال کاریز آغاز می شد. مظهر قنات محل تجلی زحمت و رنج انسان با رحمت و برکت ایزدی نشان از تایید الهی و شبیه حلقه فره ایزدی بود. از این رو به دهانه کاریز دهن فره گفته می شد.

در فرهنگ دهخدا فرهنگ مترداف قنات بکار گرفته شده است. کاریز آب را نیز گفته اند. ( برهان ) . واژه فرهنگ از زبان پهلوی ( فارسی میانه ) و یا به نقل از برخی فرهنگهای لغت، دارای ریشه اوستایی است که از دو جزء �فر� و �هنگ� تشکیل شده است. �فر� یا �فره� بارقه الهی است که بر دل انسان تجلی می کند و مایه کمال و تعالی نفس می گردد و همه انسانها دارای فرّه هستند. فرّه نیرویی است که سبب توفیق انسان در انجام وظایف فردی و اجتماعی اش ( خویشکاری ) می شود. چون مظهر قنات نماد تجلی و تقاطع دو نیرو، تلاش و زحمت انسان ( خویشکاری ) و تایید و برکت ایزدی است از اینرو دهانه قنات همان حلقه اولیه کانال کاریز را دهن فره دروازه رشد فرهنگ و تمدن می گویند.


زندگینامه آقا نجفی قوچانی به قلم خودش در کتاب سیاحت شرق /مشخصات نشر : تهران امیرکبیر ۱۳۶۷
گفت : سیوطی برو نزد فلان طلبه بخوان وقتی که این اجازه را داد کانه عالم را به من داد چـه بـسیار وقتها از درس نخواندم در خلوت گریه می کردم و خیلی قصه می خوردم از ایـن جـهـت و جهات دیگر تا آن که یک ثلث از شرح قطر مانده بود که ترک کرد. گفت در نـزد فـلانی برو و جامی را بخوان . در سیوطی عقالم ( 24 ) باز شد و در جامی لجام از سـرم بـرداشـت ولکـن در حـجـره او بـودم و تـمـام خـدمات را باحسن مایکون انجام می دادم و خـوشـحـال بـودم بـا آن که همان آب خوردنی که از سر طویله شجاع الدوله می آوردم که فـقط در همان جا یک ـ دو سوراخ کرده بودند و آب برمی داشتند والا در هیچ منزلی روی آن آب بـاز نـبود معذالک پاکیزگی آقا، گل کرد و مدتی بود که روز دو مرتبه ای با کوزه دو مـنـی از بیرون دروازه بالا از دهن فره ( 25 ) آن قنات آب می آوردم که خیلی بکر بود. بعد هم زن گرفت شب و روز غالبا جهت خدمات در خانه او بودم یک کمی به مدرسه بودم و خدمات بیش از مدرسه بود تا ناخوش و به مرض استسقا مبتلا و بالاخره رفت به قلعه بالکلیه من آزاد شدم .

دهن فره
پرتال جامع علوم انسانی - پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی - فرهنگ ایران زمین - جلد سی ام - واژه های چاهخوئی - دکتر منوچهر ستوده - صفحه 367
چاکو ( کرمان ) : محلی که قنات آفتابی می شودیعنی مظهر قنات. بلندی چاکو 1/7 متر تا دو متر است، زیرا کمتر از آن واریز می کند. دهن فره ( تهران ) ، کوش= کیش= ( یزد ) ، دانه کاریز ( افغانستان )
همان منبع، صفحه369
دهن چاه ( افغانستان ) : دهنه چاه ( تهران ) . دهن فره ( به فتح دال، هاءو فاء ) تهران
مظهر قنات=کوش= کیش=بجن ( به کسر باء و فتح جیم ) شمیران


کلمات دیگر: