کلمه جو
صفحه اصلی

توجه داشتن

فرهنگ فارسی

دقت داشتن ٠ زیر نظر داشتن مراقب بودن ٠ یا نظر مرحمت به کسی داشتن ٠

لغت نامه دهخدا

توجه داشتن. [ ت َ وَج ْ ج ُه ْ ت َ ] ( مص مرکب ) دقت داشتن. زیر نظر داشتن. مراقب بودن. || نگاه و نظر مرحمت به کسی یا چیزی داشتن. رجوع به توجه و دیگر ترکیبهای آن شود.

پیشنهاد کاربران

مبذول داشتن

- نظر کردن در چیزی ؛ بدان پرداختن. به آن توجه و عنایت کردن :
داد تن دادی بده جان را به دانش داد زود
یافت از تو تن نظر در کار جانت کن نظر.
ناصرخسرو.
در مملکت خویشتن نظر کن
زیرا که ملک بی نظر نباشد.
ناصرخسرو.
در من نظری بکن که خورشید
بسیار نظر کند به ویران.
خاقانی.
در خطای کسی نظر نکنم
طمع مال و قصد سر نکنم.
نظامی.
ایزد تعالی در وی نظر نکند بازش بخواند. ( گلستان سعدی ) .
بر آن باش تا هر چه نیت کنی
نظر در صلاح رعیت کنی.
سعدی.


کلمات دیگر: