کلمه جو
صفحه اصلی

بسیس

لغت نامه دهخدا

بسیس. [ب َ ] ( ع اِ ) طعام اندک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).طعامیست که از آرد و روغن بسازند. ( مهذب الاسماء ).

بسیس. [ ب ُ س َ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر بس. ( دزی ج 1 ص 87 ). رجوع به بس شود.

بسیس . [ ب ُ س َ ] (ع اِ مصغر) مصغر بس . (دزی ج 1 ص 87). رجوع به بس شود.


بسیس . [ب َ ] (ع اِ) طعام اندک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).طعامیست که از آرد و روغن بسازند. (مهذب الاسماء).



کلمات دیگر: