کلمه جو
صفحه اصلی

بسکتی

لغت نامه دهخدا

بسکتی. [ ب ِ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بسکت. رجوع به بسکت شود.

بسکتی. [ ب ِ ک َ ] ( اِخ ) ابوابراهیم اسماعیل بن احمدبن سعیدبن نجم بن ولاثه بسکتی چاچی از عالمانی بود که درگذشت وی پس از چهارصد هجریست. ( از معجم البلدان ). و رجوع به تاج العروس و لباب الانساب ص 124 شود.

بسکتی . [ ب ِ ک َ ] (اِخ ) ابوابراهیم اسماعیل بن احمدبن سعیدبن نجم بن ولاثه بسکتی چاچی از عالمانی بود که درگذشت وی پس از چهارصد هجریست . (از معجم البلدان ). و رجوع به تاج العروس و لباب الانساب ص 124 شود.


بسکتی . [ ب ِ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به بسکت . رجوع به بسکت شود.



کلمات دیگر: