کلمه جو
صفحه اصلی

ارغاف

لغت نامه دهخدا

ارغاف . [ اِ ] (ع مص ) تیز نظر کردن . تیز کردن نظر را. (منتهی الأرب ). نگریستن با جد و جهد. (آنندراج ). || شتاب رفتن . (منتهی الأرب ). بشتاب رفتن . (آنندراج ).


ارغاف. [ اِ ] ( ع مص ) تیز نظر کردن. تیز کردن نظر را. ( منتهی الأرب ). نگریستن با جد و جهد. ( آنندراج ). || شتاب رفتن. ( منتهی الأرب ). بشتاب رفتن. ( آنندراج ).

ارغاف. [ اَ ] ( اِ ) جوی آب. رودخانه. ارغا. ارغاو. ارغاب. رجوع به ارغا و ارغاب شود.

ارغاف . [ اَ ] (اِ) جوی آب . رودخانه . ارغا. ارغاو. ارغاب . رجوع به ارغا و ارغاب شود.



کلمات دیگر: