کلمه جو
صفحه اصلی

اطوال

لغت نامه دهخدا

اطوال. [ اِطْ ] ( ع مص ) دراز کردن چیزی را. اطالة: صددت فاطولت الصدود. ( از اقرب الموارد ). رجوع به اطالة شود. دراز کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از متن اللغة ). || بچگان درازبالا آوردن زن یا زاییدن یک فرزند بلندبالا را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ).

اطوال. [ اَطْ ] ( ع اِ ) ج ِ طول. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به طول شود.

اطوال . [ اَطْ ] (ع اِ) ج ِ طول . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به طول شود.


اطوال . [ اِطْ ] (ع مص ) دراز کردن چیزی را. اطالة: صددت فاطولت الصدود. (از اقرب الموارد). رجوع به اطالة شود. دراز کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة). || بچگان درازبالا آوردن زن یا زاییدن یک فرزند بلندبالا را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ).



کلمات دیگر: