کلمه جو
صفحه اصلی

اظلاف

لغت نامه دهخدا

اظلاف . [ اِظْ ظِ ](ع مص ) درآمدن گروهی به اظلوفة. اِظْلاف . (از اقرب الموارد). و رجوع به اظلاف (معنی اول ) و اظلوفه شود.


اظلاف. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ ظِلف. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). ج ِ ظلف ، بمعنی سم شکافته چون سم گاو و گوسپند و مانند آن. ( آنندراج ). ظُلوف. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به ظلف و ظلوف شود.

اظلاف. [ اِ ] ( ع مص ) درآمدن به زمین اظلوفه و آن زمینی است که در وی سنگهای تیز باشد گویاسرشت آن سرشت کوه است. ( آنندراج ). درآمدن به زمین اظلوفه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اظلاف قوم ؛ فروافتادن آنان در سرزمین ظَلَف یا اُظلوفَه. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). و رجوع به ظلف و اظلوفة شود. || اظلاف کسی از فلان ؛ دور کردن وی را. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || اظلاف کسی را؛ نهان کردن نشانه پای خویش را از وی. || پیروی کردن نشانه پای کسی را. ( از متن اللغة ).

اظلاف. [ اِظْ ظِ ]( ع مص ) درآمدن گروهی به اظلوفة. اِظْلاف. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اظلاف ( معنی اول ) و اظلوفه شود.

اظلاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ظِلف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). ج ِ ظلف ، بمعنی سم شکافته چون سم گاو و گوسپند و مانند آن . (آنندراج ). ظُلوف . (متن اللغة) (اقرب الموارد). و رجوع به ظلف و ظلوف شود.


اظلاف . [ اِ ] (ع مص ) درآمدن به زمین اظلوفه و آن زمینی است که در وی سنگهای تیز باشد گویاسرشت آن سرشت کوه است . (آنندراج ). درآمدن به زمین اظلوفه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اظلاف قوم ؛ فروافتادن آنان در سرزمین ظَلَف یا اُظلوفَه . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و رجوع به ظلف و اظلوفة شود. || اظلاف کسی از فلان ؛ دور کردن وی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || اظلاف کسی را؛ نهان کردن نشانه ٔ پای خویش را از وی . || پیروی کردن نشانه ٔ پای کسی را. (از متن اللغة).



کلمات دیگر: