کلمه جو
صفحه اصلی

اعاهه

لغت نامه دهخدا

( اعاهة ) اعاهة. [ اِ هََ ] ( ع مص ) خداوند ستور و کشت آفت رسیده گردیدن : اَعاه َ القوم و اعوهوا بالتصحیح کذلک. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).مال کسی را آفتی رسیدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). اعاهه قوم ؛ رسیدن آفت به مواشی یا کشت و ورز آن.( از اقرب الموارد ). اعاهه و اعواه مرد؛ آفت بمال وی رسیدن. ( از متن اللغة ). اعاهه کشت ؛ آفت بدان رسیدن و تباه کردن آن. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ).

اعاهة. [ اِ هََ ] (ع مص ) خداوند ستور و کشت آفت رسیده گردیدن : اَعاه َ القوم و اعوهوا بالتصحیح کذلک . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).مال کسی را آفتی رسیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). اعاهه ٔ قوم ؛ رسیدن آفت به مواشی یا کشت و ورز آن .(از اقرب الموارد). اعاهه و اعواه مرد؛ آفت بمال وی رسیدن . (از متن اللغة). اعاهه ٔ کشت ؛ آفت بدان رسیدن و تباه کردن آن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: