کلمه جو
صفحه اصلی

اظلوم

لغت نامه دهخدا

اظلوم. [ ] ( اِخ ) اظلوم بن الهان الحمیری. نیای حوشب بن شرحبیل... بود. رجوع به تاج العروس شود.


کلمات دیگر: