کلمه جو
صفحه اصلی

اطنان

لغت نامه دهخدا

اطنان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ طُن . ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). ج ِ طَن و طُن . ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ طُن ، اندام. ( آنندراج ). رجوع به طَن و طُن شود.

اطنان. [ اِ ] ( ع مص ) اطنان ساق و ذراع به شمشیر؛ بریدن آنها بسرعت. ( از متن اللغة ). اطنان ساق ؛ بریدن آن و مقصود آوای بریدن است. و گویند:ضربه فاطن ذراعه و اطنت ذراعه اذا ندرت لانها تطن عن ذلک. ( از اقرب الموارد ). بریدن. گویند: ضربه بالسیف فاطن ساقه ؛ ای قطعها. قال بعضهم یراد بذلک صوت القطع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بریدن. ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ). || اطنان تشت و جز آن ؛به آوا آوردن. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). به بانگ آوردن تشت و جز آن. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). به بانگ آوردن مس و روی و آنچه بدان ماند. ( تاج المصادر بیهقی ). به بانگ آوردن رویینه وغیر آن. ( مؤید الفضلاء ). به آواز آوردن. ( زوزنی ).

اطنان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ طُن ّ. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ج ِ طَن ّ و طُن ّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ طُن ، اندام . (آنندراج ). رجوع به طَن و طُن شود.


اطنان . [ اِ ] (ع مص ) اطنان ساق و ذراع به شمشیر؛ بریدن آنها بسرعت . (از متن اللغة). اطنان ساق ؛ بریدن آن و مقصود آوای بریدن است . و گویند:ضربه فاطن ّ ذراعه و اطنت ذراعه اذا ندرت لانها تطن عن ذلک . (از اقرب الموارد). بریدن . گویند: ضربه بالسیف فاطن ساقه ؛ ای قطعها. قال بعضهم یراد بذلک صوت القطع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بریدن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). || اطنان تشت و جز آن ؛به آوا آوردن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). به بانگ آوردن تشت و جز آن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). به بانگ آوردن مس و روی و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی ). به بانگ آوردن رویینه وغیر آن . (مؤید الفضلاء). به آواز آوردن . (زوزنی ).



کلمات دیگر: