کلمه جو
صفحه اصلی

بی نیازی دادن

فرهنگ فارسی

توانگر کردن کسی را ٠ غیر محتاج کردن او را ٠

لغت نامه دهخدا

بی نیازی دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) توانگر کردن کسی را. غیرمحتاج کردن او را :
ترا بی نیازی دهم در جهان
گشاده کنم گنجهای جهان.
فردوسی.
ترا بر سران سرفرازی دهم
هم از مهتران بی نیازی دهم.
فردوسی.
بهر آلتی سرفرازیش داد
هم از خواسته بی نیازیش داد.
فردوسی.


کلمات دیگر: