( صفت ) منسوب به زوزن از مردم زوزن .
احمد بن محمد بن ابراهیم مکنی به ابو عمر و وی فقیه بمذهب ابو حنیفه بود .
زوزنی . [ زوزَ ] (اِخ ) رجوع به ابوسهل محمدبن حسن زوزنی شود.
زوزنی . (اِ) به لغت زند و پازند زانو را گویند و به عربی رکبه خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف زونی است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
زوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) ابومحمد عبدالکافی . او راست : حماسة الظرفا. عوفی آرد: و شهید را شعر تازیست ... و در کتاب «حماسة الظرفا» که ابومحمد عبدالکافی زوزنی تألیف کرده است این سه بیت از منشآت او آورده است . (لباب الالباب چ سعید نفیسی ص 243).
زوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن ابراهیم ، مکنی به ابوعمرو (وفات 347 هَ . ق .). وی فقیه بمذهب ابوحنیفه بود. او سالها در باب عذره سکونت داشت و سپس به زوزن رفت و هم بدانجا درگذشت . (فرهنگ فارسی معین ).
زوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) رجوع به ابوالقاسم شجاع الدین زوزنی در همین لغت نامه و تاریخ گزیده چ سعید نفیسی صص 528 - 529 و حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 654 شود.
زوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) رجوع به ابوعبداﷲ حسین بن احمد در همین لغت نامه و معجم المطبوعات وفهرست کتابخانه ٔ مسجد سپهسالار ج 2 ص 282 و 285 شود.
زوزنی . [ زو زَ ] (ص نسبی ) منسوب به زوزن باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (انساب سمعانی ) (ناظم الاطباء). منسوب به زوزن . از مردم زوزن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زوزن و ماده ٔ بعد شود.