کلمه جو
صفحه اصلی

عشوز

لغت نامه دهخدا

عشوز. [ ع َش ْ وَ ] ( ع ص ) سخت و درشت از راه زمین. ( منتهی الارب ). راه و یازمینی که پیمودن آن دشوار و صعب باشد. ج ، عَشاوز. ( از اقرب الموارد ). || درشت و قوی از شتران. ( منتهی الارب ). سخت و درشت در آفرینش. ( از اقرب الموارد ). عَشَوّز. و رجوع به عَشَوّز شود. || گوشت بسیار. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

عشوز. [ ع َ ش َوْ وَ ] ( ع ص ) درشت و قوی از شتران. ( منتهی الارب ). سخت و درشت در آفرینش. ( اقرب الموارد ). || گوشت بسیار. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). عَشوَز. و رجوع به عَشْوَز شود.

عشوز. [ ع َ ش َوْ وَ ] (ع ص ) درشت و قوی از شتران . (منتهی الارب ). سخت و درشت در آفرینش . (اقرب الموارد). || گوشت بسیار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَشوَز. و رجوع به عَشْوَز شود.


عشوز. [ ع َش ْ وَ ] (ع ص ) سخت و درشت از راه زمین . (منتهی الارب ). راه و یازمینی که پیمودن آن دشوار و صعب باشد. ج ، عَشاوز. (از اقرب الموارد). || درشت و قوی از شتران . (منتهی الارب ). سخت و درشت در آفرینش . (از اقرب الموارد). عَشَوّز. و رجوع به عَشَوّز شود. || گوشت بسیار. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: