کلمه جو
صفحه اصلی

عشمه

لغت نامه دهخدا

( عشمة ) عشمة. [ ع َ ش َ م َ ] ( ع اِمص ) آزمندی. ( منتهی الارب ). طمع. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) خشک از لاغری. || پاره نان خشک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) پیری و خرفی. || ( ص ) پیر کلانسال از مرد و زن ، و پشت دوتای گام نزدیک نهنده. ( منتهی الارب ). شیخ فانی ، برای مذکر و مؤنث ، و یا آنکه گام نزدیک بهم نهد و خمیده پشت باشد،گویند: شیخ عشمة و عجوز عشمة. ( از اقرب الموارد ).

عشمة. [ ع َ ش َ م َ ] (ع اِمص ) آزمندی . (منتهی الارب ). طمع. (از اقرب الموارد). || (ص ) خشک از لاغری . || پاره ٔ نان خشک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِمص ) پیری و خرفی . || (ص ) پیر کلانسال از مرد و زن ، و پشت دوتای گام نزدیک نهنده . (منتهی الارب ). شیخ فانی ، برای مذکر و مؤنث ، و یا آنکه گام نزدیک بهم نهد و خمیده پشت باشد،گویند: شیخ عشمة و عجوز عشمة. (از اقرب الموارد).


دانشنامه عمومی

عشمه (روستا). عشمه به عربی ( الَعشمة )، روستایی است در دهستان المُقَبَنَة از توابع استان حضرموت در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
الصنعانی، محمد بن یحیی بن عبدالله بن احمد، الیمانی. ، (اَلأنَباءَ عَن دُولةَ بَلقِیسَ وَ سَبأَ) ، منشورات دار الیمنیة للنشر والتوزیع، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۴ میلادی به (عربی).
جمعیت آن ( ۱۹۹ ) نفر ( ۱۷ خانوار) می باشد.


کلمات دیگر: