کلمه جو
صفحه اصلی

عشیان

لغت نامه دهخدا

عشیان. [ ع َش ْ ] ( ع ص ) طعام شبانگاهی خورنده. ( منتهی الارب ). آنکه عشاء و شام خورده است. ( از اقرب الموارد ).

عشیان. [ ع ُ ش َی ْ یا ] ( ع اِمصغر ) مصغر عَشی . ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شام کوتاه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عَشی شود.

عشیان . [ ع َش ْ ] (ع ص ) طعام شبانگاهی خورنده . (منتهی الارب ). آنکه عشاء و شام خورده است . (از اقرب الموارد).


عشیان . [ ع ُ ش َی ْ یا ] (ع اِمصغر) مصغر عَشی ّ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شام کوتاه . (ناظم الاطباء). رجوع به عَشی ّ شود.



کلمات دیگر: