کلمه جو
صفحه اصلی

منعقد شدن


مترادف منعقد شدن : بسته شدن، دلمه شدن، سفت شدن، برگزار شدن، برپا داشتن، تشکیل شدن، ترتیب یافتن

فارسی به انگلیسی

bind, coagulate

مترادف و متضاد

be agreed upon (فعل)
منعقد شدن

be concluded (فعل)
منعقد شدن

بسته شدن


دلمه شدن


سفت شدن


برگزار شدن، برپا داشتن، تشکیل شدن، ترتیب‌یافتن


۱. بسته شدن
۲. دلمه شدن
۳. سفت شدن
۴. برگزار شدن، برپا داشتن، تشکیل شدن، ترتیبیافتن


فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بسته شدن ( عهد و پیمان و غیره ) . ۲ - سفت شدن ( مایع ) ۳ - بر پا شدن : [ مجلس عقد آقای ... و دوشیزه ... در ... منعقد شده . ]


کلمات دیگر: