کلمه جو
صفحه اصلی

دوازده قدم

دانشنامه عمومی

دوازده قدم برنامه ای متشکل از مجموعه ای از اصول راهنماست که برای بهبودی از اعتیاد، وسواس های رفتاری و دیگر مشکلات رفتاری به کار می رود.
برنامه های ۱۲قدمی، اعتیاد را به عنوان یک بیماری می شناسد. تأکید این برنامه ها بر روی تأثیرات بیماری اعتیاد در جسم و روح اشخاصی است که این بیماری در آن ها توسعه یافته است. نوع مادهٔ مصرفی یا رفتار ویرانگر این اشخاص مد نظر نمی باشد. ما زمانی که از اعتیاد رنج می بریم به احتمال زیاد ترکیبات مختلفی ازمواد مخدر و همچنین رفتار و عادات ویرانگر را مورد استفاده قرارمی دهیم. برای مثال، ممکن است هروئین مصرف کنیم تا نشئه شویم، قرص بخوریم تا بتوانیم بخوابیم، الکل مصرف کنیم تا آرامش پیدا کنیم و غذا بخوریم تا احساس کرختی کنیم و…. به این ترتیب هریک از مواد یا رفتارهای ویرانگر برای برطرف ساختن بخشی از مشکل مان که بدن ما به طور طبیعی قادر به تأمین آن نیست، کمک می کند.
برنامه های ۱۲قدمی بر این باورند که سه بُعد انسان بر اثر اعتیاد تحت تأثیر قرار می گیرد: جسمی، روانی و روحانی. از عارضه جسمی اعتیاد با عنوان آلرژی یا حساسیت یاد می شود که در فرد ایجاد اجبار به مصرف نموده و با وجود عوارض و پی آمدهای ناگوار مصرف مواد یا رفتارهای ویرانگر در او به کار خود ادامه دهد. عوارض روانی با پدیده ای که ویار و وسوسه نامیده می شود، همراه است. ناهنجاری روحانی یا معنوی بر اثر خود محوری یا داشتن اتکای بیش از حد به ارادهٔ خود بوجود می آید.
به عنوان مثال در انجمن معتادان گمنام (NA) این جمله در قدم اول (ما اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان غیرقابل اداره شده بود) به این نکته اشاره دارد که بیماری اعتیاد باعث شده است تا ذهن و جسم ما حالت غیرعادی پیدا کند و قدرت انتخاب نداشته باشیم و نتوانیم مصرف مواد خود را تحت کنترل درآوریم. جنبه روانی بیماری اعتیاد تحت عنوان دیوانگی یا نداشتن سلامت عقل تعریف شده است. نداشتن سلامت عقل موجب می شود تا با وجود دانستن اینکه ما نمی توانیم با شروع دوباره مصرف مواد مخدر یا یک رفتار ویرانگر، از آن کار دست برداریم یا با این تصور که این بار نتیجه با دفعات قبل تفاوت خواهد داشت؛ مصرف یا رفتار خود را تکرار می کنیم. غیرقابل اداره بودن زندگی که در قدم اول بدان اشاره می شود به عواقب و تغییراتی که در زندگی مان ایجاد می شود؛ همچون از دست دادن کار، خانواده یا مشکلات قانونی ناشی از اعتیاد اشاره می نماید.
شناخت اعتیاد به عنوان یک بیماری نکته ای است که در کلیهٔ برنامه های ۱۲قدمی پذیرفته شده و از لحاظ علمی و پزشکی نیز در سراسر جهان به اثبات رسیده است. بیشتر روش های درمانی که امروزه برای درمان بیماری اعتیاد به کار گرفته می شوند؛ براساس برنامه های ۱۲ قدمی و موفقیتی است که این برنامه ها داشته اند.
دوازده قدم طریقتی با جهت گیری روحانی است که بر پایه اقرار به عجز شخصی و پذیرش کمک یک نیروی برتر بنا شده است. این برنامه نخست در انجمن الکلی های گمنام ایجاد شد و در سال ۱۹۳۹ در کتاب بزرگ الکلی های گمنام منتشر شد. در ۱۹۵۳ معتادان گمنام و پس از آن انجمنهای مشابه دیگری با مبنا قرار دادن این اصول تشکیل شدند.
بیل ویلسون یکی از بنیان گذاران انجمن الکلی های گمنام، در سال ۱۹۳۵ میلادی زندگی و شغل خود را در منطقهٔ وال استریت نیویورک، که عمده ترین مرکز تجاری آمریکا و جهان به شمار می رود، به علت اعتیاد به الکل بر باد داد. وی چند سال پیش از آن که اعتیاد خود به الکل را ترک کند و بهبودی به دست آورَد، به علت اعتیاد و ناتوانی در ادامهٔ یک شغل، زندگی زناشویی خود را به شدت به خطر انداخت. در خلال سال های ۱۹۳۴ و۱۹۳۵ میلادی بیل ویلسون به علت الکلی بودن چندین بار در یکی از بیمارستان های نیویورک بستری شد. وی در هنگام بستری بودن در این بیمارستان تحت مراقبت و درمان پزشکی به نام ویلیام سیلک ورث که به علت روش های ابتکاری خود در درمان افراد الکلی شهرت داشت قرار گرفت. در نخستین باری که بیل ویلسون در بیمارستان بستری شد دکتر سیلک ورث به وی گفت که الکلی بودن یک بیماری است و نه یک مشکل اخلاقی و نداشتن اراده.دکتر سیلک ورث بر این باور بود که الکلی ها از یک نوع وسوسه فکری و ویارجسمانی همراه با نوعی آلرژی یا حساسیت رنج می برند و همین امر باعث می شود تا آن ها با نوشیدن اولین لیوان مشروب دیگر نتوانند خود را کنترل کنند و بی اراده به خوردن مشروب ادامه دهند. برای رهائی از این وضعیت افراد الکلی باید از نوشیدن مشروب کاملاً پرهیز کنند و به هیچ وجه به سراغ الکل نروند. قرار دادن این گونه اطلاعات در اختیار بیل ویلسون از سوی دکتر سیلک ورث ذهن وی را باز کرد و او متوجه شد که چرا با همهٔ تلاش هایی که می کند، نمی تواند جلوی زیاده روی خود را در مشروب خواری بگیرد یا کلاً ازنوشیدن مشروب خودداری کند. پس از مرخص شدن از بیمارستان، بیل توانست برای مدت یک ماه مشروب را ترک کند اما نوشیدن مشروب را بار دیگر از سرگرفت. وی از ماهیت مشکلی که از آن رنج می برد مطلع شد اما این آگاهی کافی نبود که وی از نوشیدن مشروب دست بردارد. او هنوز نمی دانست که چگونه می تواند مشکل خود را حل کند. پی بردن به ماهیت مشکل یا اعتیاد در واقع همان چیزی است که وی آن را اساس و زیربنای قدم اول در برنامهٔ ۱۲ قدم قرار داده است.
یک الکلی مزمن دیگر به نام ابی تاچر که از دوستان قدیمی بیل بود، در سال ۱۹۳۴ به دیدن وی رفت. برخلاف انتظار بیل، دوست دائم الخمرش این بار پاک و هوشیار بود و نشانه ای از مستی در وی دیده نمی شد. بیل از وی پرسید چگونه توانسته است مشروب را کنار بگذارد و ابی در پاسخ گفت "من مذهب پیدا کردم." گرچه بیل نمی توانست باور کند که خداوند ممکن است به دوست الکلی وی کمک کند تا مشروب را کنار بگذارد اما بعدها دربارهٔ دیدارش با ابی که در واقع نخستین راهنمای وی بود چون توانسته بود پیام بهبودی را به وی برساند این گونه نوشت: "دوست من پیشنهادی را مطرح کرد که در آن زمان به نظرم خیلی جالب و تازه آمد. وی گفت:چرا تو خود مفهوم خدا را برای خودت انتخاب نمی کنی؟ این سخن تأثیر عمیقی در من کرد و کوه یخ هوشمندی مرا که سال های دراز در سایه آن زندگی کرده و لرزیده بودم آب کرد و من بالاخره قدم به زیر آفتاب گذاشتم." موضوع انتخاب یک نیروی برتر برای خود، بعدها در قدم دوم برنامه ۱۲ قدم جای گرفت و قرار گرفتن همین مفهوم در قدم دوم نشان می دهد که برنامه های ۱۲ قدمی به جای اینکه ماهیت مذهبی داشته باشند حالت روحانی دارند.بیل پس از ملاقات با دوستش باز هم به مصرف الکل ادامه داد تا اینکه بار دیگر در بیمارستان بستری شد اما این آخرین باری بود که کار بیل به بیمارستان می کشید. بیل در حالی که روی تخت بیمارستان دراز کشیده و با حالتی کابوس مانند به سرنوشت تلخ خود فکر می کرد؛ ناگهان به گریه افتاد و با خود گفت اگر خدایی در کار باشد "هر آنچه" و تکرار کرد "هر آنچه" که لازم باشد انجام خواهم داد. پس خدایا خودت را به من نشان بده. پس از این بود که وی حالتی را که از آن با عنوان تجربه روحانی یا به دیگر سخن بیداری روحانی یاد می شود تجربه کرد و ناگهان وجود انکارناپذیر خداوند را در زندگی خود احساس کرد. بیل به آخر خط رسیده بود و به همین علت به این واقعیت تن در داد که هیچ قدرتی در مقابل بیماری خود ندارد و برای رهائی از چنگ اعتیاد به الکل به کمک نیرویی برتر از خود نیاز دارد. این پذیرش و اقرار صادقانه همراه با فروتنی برای درخواست کمک از خداوند وی را از فلاکت اعتیاد به الکل نجات داد. این اتفاق در دسامبر۱۹۳۴ میلادی روی داد و از آن پس بیل دیگر لب به مشروب نزد تا اینکه در سال ۱۹۷۱ فوت کرد.

پیشنهاد کاربران

منم میتونم در آگاهی رو به رشدی که هست شرکت کنم چه درسی در این دروازده قدم هست؟


کلمات دیگر: