خشمناک و بد دل و بد اندیش شدن تیره دل گشتن .
دژم ساز گشتن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دژم سازگشتن. [ دُ ژَ / دِ ژَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خشمناک و بددل و بداندیش شدن. تیره دل گشتن :
چو بشنید بهرام ازو بازگشت
برآشفت و با او دژم ساز گشت.
چو خورشید تابان دژم ساز گشت
ز نخجیرگه تنگدل بازگشت.
چو بشنید بهرام ازو بازگشت
برآشفت و با او دژم ساز گشت.
فردوسی.
|| تیرگی گرفتن. تیره شدن ساز کردن : چو خورشید تابان دژم ساز گشت
ز نخجیرگه تنگدل بازگشت.
فردوسی.
کلمات دیگر: