کلمه جو
صفحه اصلی

اوسان

فرهنگ فارسی

فسان . افسان و آن سنگی که شمشیر و خنجر و کارد بدان تیز کنند .

لغت نامه دهخدا

اوسان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَسَن به معنی حاجت و نیاز: و کذا قضت الابل اوسانها من الماء؛ ای اوطارها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وسن شود.


اوسان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وَسَن به معنی حاجت و نیاز: و کذا قضت الابل اوسانها من الماء؛ ای اوطارها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به وسن شود.

اوسان. [ اَ ] ( اِ ) فسان. ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ). افسان و آن سنگی که شمشیر و خنجر و کارد بدان تیز کنند. ( برهان )( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ) ( هفت قلزم ) ( آنندراج ).

اوسان . [ اَ ] (اِ) فسان . (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). افسان و آن سنگی که شمشیر و خنجر و کارد بدان تیز کنند. (برهان )(ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (هفت قلزم ) (آنندراج ).


دانشنامه عمومی

اوسان
هیداکا، ژاپن
اورومچی، چین
کیلین، تگزاس، ایالات متحده
قزوین، ایران
اوسان (به کره ای: 오산)یک شهر در استان گیونگی-دو کره جنوبی است که حدود ۳۵ کیلومتری سئول قرار دارد و جمعیت آن حدود ۱۲۰٬۰۰۰ نفر است.
پنج کیلومتری این شهر محل درگیری اوسان در طول جنگ کره و بین نیروهای ویژه اسمیت (ایالات متحده) و کره شمالی بوده است.
مختصات: ۳۷°۱۲′ شمالی ۱۲۶°۵۶′ شرقی / ۳۷٫۲۰۰°شمالی ۱۲۶٫۹۳۳°شرقی / 37.200; 126.933

پیشنهاد کاربران

معنی اوسان این هم می تواند باشد:یعنی مانند آب . اوبه زبان لری یعنی آب وسان یعنی مانند.


کلمات دیگر: