نام شهر استوار و ولایت پهناوری است در اول حدود ترکستان در ماورائ النهر بر کنار سیحون نزدیک فاراب و برخی آنرا اترار گویند .
اطرار
فرهنگ فارسی
نام شهر استوار و ولایت پهناوری است در اول حدود ترکستان در ماورائ النهر بر کنار سیحون نزدیک فاراب و برخی آنرا اترار گویند .
لغت نامه دهخدا
حتی اتیح له اخوقنص
شهم یُطِرﱡ ضواریاً کثبا.
اطرار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ طُرّ. نواحی رود و نواحی بلاد و طریق . و در تهذیب آمده است که اطرار ج ِ طُرّة است و طره ٔ هر چیز ناحیه ٔ آن باشد و طره ٔ نهر و وادی کنار آن و اطرار بلاد اطراف آن است . (از لسان العرب ). رجوع به طُرّ و طُرّة شود. اطرار بلاد؛ اطراف آن : هو یحمی اطرارالشام . مفرد آن طُرّ است . (از اقرب الموارد).
اطرار. [ اُ ] (اِخ ) نام شهر استوار و ولایت پهناوری است در اول حدود ترکستان در ماوراءالنهر بر کنار سیحون نزدیک فاراب ، وبرخی آنرا اترار گویند. (از معجم البلدان ). و صاحب قاموس الاعلام آرد: از نظر یاقوت نام شهر و سرزمینی است در ماوراءالنهر ترکستان در ساحل نهر سیحون و نزدیکی فاراب ، و از نظر ابن اثیر و ابوالفدا اطرار نام دیگر فاراب است و هر دو یکی است . (از قاموس الاعلام ترکی ). فاراب داخله . بدان سوی چاچ نزدیک بلاساغون . (ابن خلکان در شرح حال فارابی ). حضرت . در ساحل شرقی رود سیحون . (یادداشت مؤلف ). و صاحب روضات الجنات در ضمن شرح حال فارابی آرد: فاراب شهری است از بلاد مشرق که در این روزگار آن را اطرار بر وزن اشنان خوانند و چنانکه ابن خلکان آورده است شهر مزبور بالای چاچ نزدیک شهر بلاساغون است و یکی از پایتخت های شهرهای ترکستان بشمار می رود و آن را فاراب داخله گویند و آنان را فاراب خارجه نیز باشد و آن در اطراف بلاد فارس است . (از روضات الجنات ص 712). رجوع به فاراب و اُترار شود.