شکسته و ریز شده
مفتت
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مفتت. [ م ُ ف َت ْ ت ِ ] ( ع ص ) کسی و یا چیزی که می شکند و ریزریز می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).ریزاننده. شکننده. ریزکننده. خردکننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || دوایی که خلط متحجر را ریزریز کند. ( از بحر الجواهر ). دارو که سنگ گرده و مثانه را بریزاند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- مفتت حصاة ؛ ریزاننده سنگ. دارو که سنگ مثانه یا کلیه بریزاند . ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مفتت. [ م ُ ف َت ْ ت َ ] ( ع ص ) شکسته و ریز شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
- مفتت حصاة ؛ ریزاننده سنگ. دارو که سنگ مثانه یا کلیه بریزاند . ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مفتت. [ م ُ ف َت ْ ت َ ] ( ع ص ) شکسته و ریز شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مفتت . [ م ُ ف َت ْ ت َ ] (ع ص ) شکسته و ریز شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مفتت . [ م ُ ف َت ْ ت ِ ] (ع ص ) کسی و یا چیزی که می شکند و ریزریز می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).ریزاننده . شکننده . ریزکننده . خردکننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || دوایی که خلط متحجر را ریزریز کند. (از بحر الجواهر). دارو که سنگ گرده و مثانه را بریزاند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مفتت حصاة ؛ ریزاننده ٔ سنگ . دارو که سنگ مثانه یا کلیه بریزاند . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات دیگر: