کلمه جو
صفحه اصلی

اطفار

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع طور . ۱ - راهها طریقه ها ۲ - روشها رسمها . ۳ - رفتار . ۴ - اداو حرکات .
فرو بردن و در آویختن ناخن در چیزی یا داخل کردن سوار پای خود را زیر بغل دست اسب و این عیب سوار است .

لغت نامه دهخدا

اطفار. [ اِ ] ( ع مص ) داخل کردن سوار پای خود را زیر بغل دست اسب ، و آن عیب است مر سوار را. ( از منتهی الارب ). اطفار سوار اسب را؛ دو پای خود را در دو بیخ ران اسب فروبردن ، و این برای سوار عیب است. ( از اقرب الموارد ). اطفار سوارکار یا راکب ؛ دو پای خود را در دو بیخ ران اسب فروبردن در حال دویدن اسب. ( از متن اللغة ).

اطفار. [ اِطْ طِ ] ( ع مص ) فروبردن و درآویختن ناخن در چیزی ، یا اِظِّفار است. ( از متن اللغة ). رجوع به اِظِّفار شود. || داخل کردن سوار پای خود را در زیر بغل دست اسب ، و این عیب سوار است. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .

اطفار. [ اَ ] ( از ع ، اِ ) در تداول عامه ، بجای اطوار. رجوع به اطوار شود.
- اطفار آمدن ؛ اطوار آمدن. رجوع به اطوار شود.

اطفار. [ اَ ] (از ع ، اِ) در تداول عامه ، بجای اطوار. رجوع به اطوار شود.
- اطفار آمدن ؛ اطوار آمدن . رجوع به اطوار شود.


اطفار. [ اِ ] (ع مص ) داخل کردن سوار پای خود را زیر بغل دست اسب ، و آن عیب است مر سوار را. (از منتهی الارب ). اطفار سوار اسب را؛ دو پای خود را در دو بیخ ران اسب فروبردن ، و این برای سوار عیب است . (از اقرب الموارد). اطفار سوارکار یا راکب ؛ دو پای خود را در دو بیخ ران اسب فروبردن در حال دویدن اسب . (از متن اللغة).


اطفار. [ اِطْ طِ ] (ع مص ) فروبردن و درآویختن ناخن در چیزی ، یا اِظِّفار است . (از متن اللغة). رجوع به اِظِّفار شود. || داخل کردن سوار پای خود را در زیر بغل دست اسب ، و این عیب سوار است . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) .



کلمات دیگر: