کلمه جو
صفحه اصلی

اطل

فرهنگ فارسی

جایی است نزدیک کوفه از طرف جهینه که در آغاز ایام فتوح لشکریان مسلمانان بدانجا فرود آمدند .

لغت نامه دهخدا

اطل. [ اِ ] ( ع اِ ) تهیگاه. ج ، آطال. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اِطِل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ). تمام خاصره یا جایگاه جدا شدن دنده ها. || استخوان برسوی ران. ( از متن اللغة ).

اطل. [ اِ طِ ] ( ع اِ ) رجوع به اِطْل شود.

اطل. [ اُ ] ( ع اِ ) چیزی : ماذاق َ اطلاً؛ نچشید چیزی را. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ).

اطل. [ اَ طَ ] ( اِخ ) جایی است نزدیک کوفه از طرف جهینه که در آغاز ایام فتوح لشکریان مسلمانان بدانجا فرودآمدند. ( از مراصدالاطلاع ).

اطل . [ اَ طَ ] (اِخ ) جایی است نزدیک کوفه از طرف جهینه که در آغاز ایام فتوح لشکریان مسلمانان بدانجا فرودآمدند. (از مراصدالاطلاع ).


اطل . [ اِ ] (ع اِ) تهیگاه . ج ، آطال . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). اِطِل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). تمام خاصره یا جایگاه جدا شدن دنده ها. || استخوان برسوی ران . (از متن اللغة).


اطل . [ اِ طِ ] (ع اِ) رجوع به اِطْل شود.


اطل . [ اُ ] (ع اِ) چیزی : ماذاق َ اطلاً؛ نچشید چیزی را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).



کلمات دیگر: