کلمه جو
صفحه اصلی

اسیف

لغت نامه دهخدا

اسیف. [ اَ ] ( ع ص ) اسیر. || پیر فانی. || خشمگین. || اندوهناک. زود اندوهگین شونده. رقیق القلب. اندوهگین. || مزدور. بنده. || آنکه گاهی فربه نشود. ج ، اُسَفاء. ( ناظم الاطباء ).

دانشنامه عمومی

ریشه یی با یوسف دارد و معنی تاسف را میدهد، یعنی اندوهگین، پُردرد، رقیق القلب و بنده آمده است


پیشنهاد کاربران

در گویش تاتی اَسیفَ به سیب گفته میشود.


کلمات دیگر: