کلمه جو
صفحه اصلی

بی حرکتی

فارسی به عربی

تعوق

مترادف و متضاد

otiosity (اسم)
مهملی، بی حرکتی

quiescence (اسم)
خاموشی، سکون، خموشی، بی حرکتی، جزم

stagnancy (اسم)
رکود، بی حرکتی

inaction (اسم)
رکود، بیهودگی، بی حرکتی، تنبلی، ناکنش، بی اثری، بی حالی، بی کاری

quiescency (اسم)
خاموشی، سکون، خموشی، بی حرکتی، جزم

immobility (اسم)
عدم تحرک، بی حرکتی، بی جنبشی

immovability (اسم)
استواری، سکون، بی حرکتی، بی جنبشی، غیر منقولی

فرهنگستان زبان و ادب

{akinesia} [علوم پایۀ پزشکی] 1. نبود یا ضعف تسلط بر حرکت ماهیچه های ارادی 2. فلج موقت یک ماهیچه براثر تزریق داروی بی حسی
{freeze} [هنرهای نمایشی] ثابت ماندن بازیگر بر روی صحنه در مدت زمان معین

پیشنهاد کاربران

سکون


کلمات دیگر: