کلمه جو
صفحه اصلی

چغاده

لغت نامه دهخدا

چغاده. [ ] ( اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است از توابع کهکیلویه فارس ». ( از مرآت البلدان ج 4 ص 250 ).

چغاده. [چ ُ دَ ] ( اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای از قرای بوشهر است ». ( از مرآت البلدان ج 4 ص 250 ).

چغاده . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است از توابع کهکیلویه ٔ فارس ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 250).


چغاده . [چ ُ دَ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای از قرای بوشهر است ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 250).



کلمات دیگر: