کلمه جو
صفحه اصلی

اصاره

فرهنگ فارسی

اصاره چیزی یا بچیزی تغییر دادن و دگرگون کردن آن از صورتی بصورت دیگر یا از حالتی بحالت دیگر . تصییر .

لغت نامه دهخدا

( اصارة ) اصارة. [ اِ رَ ] ( ع مص ) اصارة چیزی ؛ به چیزی تغییر دادن و دگرگون کردن آن از صورتی به صورت دیگر یا از حالتی به حالت دیگر. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). تصییر. بازگرداندن چیزی را ومیل دادن او را بسوی آن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). گردانیدن و بچسبانیدن. ( تاج المصادر ). || کژ کردن یا شکستن چیزی را. ( منتهی الارب ). اَصارَه ُ؛ اماله او هده. ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ) . || ( اِ ) میخ طناب. || گیاه. ( اقرب الموارد ). و رجوع به اصار شود.

اصارة. [ اِ رَ ] (ع مص ) اصارة چیزی ؛ به چیزی تغییر دادن و دگرگون کردن آن از صورتی به صورت دیگر یا از حالتی به حالت دیگر. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). تصییر. بازگرداندن چیزی را ومیل دادن او را بسوی آن . (زوزنی ) (منتهی الارب ). گردانیدن و بچسبانیدن . (تاج المصادر). || کژ کردن یا شکستن چیزی را. (منتهی الارب ). اَصارَه ُ؛ اماله او هده . (قطر المحیط) (اقرب الموارد) . || (اِ) میخ طناب . || گیاه . (اقرب الموارد). و رجوع به اصار شود.



کلمات دیگر: