کلمه جو
صفحه اصلی

بیغ

فرهنگ فارسی

غلبه کردن خون و بجوش آمدن . جوشش خون و پیدا گشتن آن در رگها . شوریدن خون.

لغت نامه دهخدا

بیغ. [ ب َ ] ( ع مص ) غلبه کردن خون و بجوش آمدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جوشش خون و پیدا گشتن آن در رگها. ( از لسان العرب ). شوریدن خون. ( تاج المصادر بیهقی ). فشار خون. غلبه دم. اشتداد دم. ( یادداشت مؤلف ). نمایان شدن سرخی خون در بدن خصوصاً بر روی لبها. ( از لسان العرب ). || هلاک شدن. ( منتهی الارب ). || بیغت به ؛ فروماندم در راه بسببی. ( از منتهی الارب ).

دانشنامه عمومی

(گنابادی) بِیغ؛ اعتماد ، اطمینان ، حساب کردن اندازه سهم یا سهام دیگری یا دیگران ، در حساب آوردن و وارد کردن در لیست



کلمات دیگر: