کلمه جو
صفحه اصلی

اصاد

لغت نامه دهخدا

اصاد. [ اِ ] (اِخ ) نام آبی بود که در آنجا مسابقه ٔ داحس و غبراء روی داد. داحس اسب قیس بن زهیر عبسی و غبراء اسب حذیفةبن بدر فزاری بود و سرانجام جنگ معروف داحس و غبراء در نتیجه ٔ این رهان بوقوع پیوست . || و ذات الاصادیا ذوالاصاد نیز نام دو موضع دیگر است . رجوع به ذات الاصاد در همین لغت نامه و عقدالفرید ج 6 ص 18 و مراصدالاطلاع و معجم البلدان و تاج العروس (ذیل اصاد) شود.


اصاد. [ اِ ] (ع اِ) ج ِ اُصْدَة. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). رجوع به اصدة شود.


اصاد. [ اِ ] (ع اِ) مغاکی میان کوهها که در آن آب جمع شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آصدة. (قطر المحیط). رجوع به آصدة شود. || چیزیست چون طبق . (منتهی الارب ) (آنندراج ). طباق . || آستان در. ج ، اُصُد. (قطر المحیط).


اصاد. [ اِ ] ( ع اِ ) ج ِ اُصْدَة. ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). رجوع به اصدة شود.

اصاد. [ اِ ] ( ع اِ ) مغاکی میان کوهها که در آن آب جمع شود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آصدة. ( قطر المحیط ). رجوع به آصدة شود. || چیزیست چون طبق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). طباق. || آستان در. ج ، اُصُد. ( قطر المحیط ).

اصاد. [ اِ ] ( اِخ ) نام آبی بود که در آنجا مسابقه داحس و غبراء روی داد. داحس اسب قیس بن زهیر عبسی و غبراء اسب حذیفةبن بدر فزاری بود و سرانجام جنگ معروف داحس و غبراء در نتیجه این رهان بوقوع پیوست. || و ذات الاصادیا ذوالاصاد نیز نام دو موضع دیگر است. رجوع به ذات الاصاد در همین لغت نامه و عقدالفرید ج 6 ص 18 و مراصدالاطلاع و معجم البلدان و تاج العروس ( ذیل اصاد ) شود.


کلمات دیگر: