کلمه جو
صفحه اصلی

اصبحی

فرهنگ فارسی

فضاله اصبحی عموی مالک بن انس فقیه بود و از مردم مدینه روایت کرد و اهل مدینه از وی روایت دارند . وی بزرگترین فرزند مالک بن ابی عامر بود مقدار قلیلی حدیث کرد و بسال ۱۶٠ ه. در گذشت .

لغت نامه دهخدا

اصبحی. [ اَ ب َ حا ] ( اِ ) درفش. ( مؤید الفضلاء ).

اصبحی. [ اَ ب َ حی ی ] ( ع ص نسبی ، اِ ) تازیانه ، و آنها عبارت از تازیانه های اصبحیه اند نسبت به ذواصبح یکی از ملوک یمن از حمیر. ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ). تازیانه ، نسبت به ذواصبح و او یکی از تبابعه یمن از نیاکان امام مالک بن انس بود و امام مالک یکی از ائمه مذاهب بشمار میرفت. ( از اقرب الموارد ). تازیانه. ( مهذب الاسماء ).
- سوط اصبحی ؛ یکی از تازیانه های اصبحیة.

اصبحی. [ اَ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به ذواصبح یکی از ملوک یمن. ( از منتهی الارب ). منسوبست به اصبح ، و نامش حرث بن عوف بن مالک بن زیدبود. ( انساب سمعانی ). و رجوع به اصبح و حارث شود.

اصبحی. [ اَ ب َ ] ( اِخ ) ابوانس مالک بن ابی عامر اصبحی نیای مالک بن انس... از محدثان بود و از عمرو عثمان ( رض ) روایت کرد و سلیمان بن یسار و پسر وی نافعبن مالک از وی روایت دارند. ( از انساب سمعانی ).

اصبحی. [ اَ ب َ ] ( اِخ ) ابواوس عبداﷲبن عبداﷲبن اویس بن ابی عامر اصبحی مدنی خلف بنی تمیم. از قریش بود و از زهری روایت کرد و پسرش اسماعیل بن ابی اویس از او روایت دارد. وی بسال 169 هَ. ق. درگذشت. و رجوع به انساب سمعانی شود.

اصبحی. [ اَ ب َ ] ( اِخ ) ابوخالدبن یزیدبن سعیدبن یزید اصبحی اسکندرانی ، منسوب به اصبح ، از لیث بن سعد و مالک بن انس روایت کرد و عمربن محمدبن یحیی ازوی روایت دارد. وی بسال 152 هَ. ق. متولد شد و در سن صدسالگی یا 97سالگی درگذشت. ( از انساب سمعانی ).

اصبحی. [ اَ ب َ ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ مالک بن انس بن مالک بن ابی عامربن عمروبن حرث بن غیمان یا عثمان بن جثیل یا خثیل بن عمربن حرث ، ملقب به ذواصبح بسال 90یا 93 یا 94 یا 95 هَ. ق. پس از سه سال ماندن در شکم مادر متولد شد و فقه را از ربیعه فقیه مدینه بیاموخت و هرگاه قصد نقل حدیث میکرد وضو میگرفت و شانه میزد و عطر بکار میبرد و با کمال وقار در صدر مسند می نشست و به روایت احادیث میپرداخت و از حدیث گفتن هنگام راه رفتن و در حال ایستادن و وقت شتابزدگی سخت کراهت داشت تا از این راه به تعظیم حدیث نبوی پردازد وبمنظور احترام جسد پیغمبر ( ص ) در مدینه سوار مرکب نمیشد. در سال 147 هَ. ق. سلیمان بن جعفربن سلیمان بن علی ، عم منصور دوانیقی بعلت سعایت دیگران یا فتوایی که مخالف رأی سلطان داده بود او را به هفتاد تازیانه محکوم کردند و در سال 179 درگذشت و در بقیع مدفون شد. کتاب معروف الموطاء فی الفقه الاحمدی ازوست ، این کتاب اساس مذهب مالکی است و یکی از صحاح سته اهل سنت است. و رجوع به انساب سمعانی و ریحانة الادب ( ذیل ائمه اربعة ) و ابن خلکان ج 1 ص 33 و ج 2 ص 10 و آداب اللغة ج 2 ص 139 و روضات الجنات ص 683 و لغات تاریخیه و جغرافیه ج 3 ص 173 و معجم المطبوعات ص 160 و جواهرالادب ص 473 و فهرست ابن الندیم ص 280 و ابوعبداﷲ و مالک شود.

اصبحی . [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابوانس مالک بن ابی عامر اصبحی نیای مالک بن انس ... از محدثان بود و از عمرو عثمان (رض ) روایت کرد و سلیمان بن یسار و پسر وی نافعبن مالک از وی روایت دارند. (از انساب سمعانی ).


اصبحی . [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابواوس عبداﷲبن عبداﷲبن اویس بن ابی عامر اصبحی مدنی خلف بنی تمیم . از قریش بود و از زهری روایت کرد و پسرش اسماعیل بن ابی اویس از او روایت دارد. وی بسال 169 هَ . ق . درگذشت . و رجوع به انساب سمعانی شود.


اصبحی . [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابوخالدبن یزیدبن سعیدبن یزید اصبحی اسکندرانی ، منسوب به اصبح ، از لیث بن سعد و مالک بن انس روایت کرد و عمربن محمدبن یحیی ازوی روایت دارد. وی بسال 152 هَ . ق . متولد شد و در سن صدسالگی یا 97سالگی درگذشت . (از انساب سمعانی ).


اصبحی . [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ مالک بن انس بن مالک بن ابی عامربن عمروبن حرث بن غیمان یا عثمان بن جثیل یا خثیل بن عمربن حرث ، ملقب به ذواصبح بسال 90یا 93 یا 94 یا 95 هَ . ق . پس از سه سال ماندن در شکم مادر متولد شد و فقه را از ربیعه فقیه مدینه بیاموخت و هرگاه قصد نقل حدیث میکرد وضو میگرفت و شانه میزد و عطر بکار میبرد و با کمال وقار در صدر مسند می نشست و به روایت احادیث میپرداخت و از حدیث گفتن هنگام راه رفتن و در حال ایستادن و وقت شتابزدگی سخت کراهت داشت تا از این راه به تعظیم حدیث نبوی پردازد وبمنظور احترام جسد پیغمبر (ص ) در مدینه سوار مرکب نمیشد. در سال 147 هَ . ق . سلیمان بن جعفربن سلیمان بن علی ، عم منصور دوانیقی بعلت سعایت دیگران یا فتوایی که مخالف رأی سلطان داده بود او را به هفتاد تازیانه محکوم کردند و در سال 179 درگذشت و در بقیع مدفون شد. کتاب معروف الموطاء فی الفقه الاحمدی ازوست ، این کتاب اساس مذهب مالکی است و یکی از صحاح سته ٔ اهل سنت است . و رجوع به انساب سمعانی و ریحانة الادب (ذیل ائمه ٔ اربعة) و ابن خلکان ج 1 ص 33 و ج 2 ص 10 و آداب اللغة ج 2 ص 139 و روضات الجنات ص 683 و لغات تاریخیه و جغرافیه ج 3 ص 173 و معجم المطبوعات ص 160 و جواهرالادب ص 473 و فهرست ابن الندیم ص 280 و ابوعبداﷲ و مالک شود.


اصبحی . [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن ابی بکربن محمدبن منصور اصبحی ، فقیه یمانی . (632 - 691 هَ . ق . / 1234 - 1292 م .) نخست ساکن یکی از قرا بودو آنگاه به اب (در یمن ) رفت . او راست : المصباح ، مختصریست در فقه . الفتوح فی غرایب الشروح . الاسراف فی تصحیح الخلاف و جز اینها. (از اعلام زرکلی ج 3 ص 870).


اصبحی . [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن منصور اصبحی حنفی . متوفی بسال 793 هَ . ق . از محدثان وعالمان دین بود. او راست : تلخیص الکاشف فی اسماء الرجال از ذهبی . (از اسماء المؤلفین ج 2 ستون 174).


اصبحی . [ اَ ب َ ] (اِخ ) خولی بن یزید اصبحی ایادی کوفی . از حمیر بود و در جنگ با حضرت حسین بن علی علیه السلام شرکت جست و بروایتی سرآن حضرت را از تن جدا کرد، و بقولی چون عمربن سعد به بریدن سر آن حضرت فرمان داد و به خولی گفت : فراشو و سرش را از تن برگیر، وی دستش بلرزید و بازگشت . آنگاه سنان بن انس سر را جدا کرد و به خولی سپرد. برحسب روایات دیگر شش تن را قاتل آن حضرت دانسته اند که یکی از آنان خولی بن یزید اصبحی است ، و نیز گویند عمربن سعد سر مطهر را با خولی بن یزید نزد عبیداﷲبن زیاد فرستاد و خولی چون به کوفه درآمد درهای دارالاماره بسته بود، شبانگاه به خانه ٔ خویش رفت و سر مطهر را در زیر خنوری که در سرای بود پنهان کرد و بتفاخر به زن خویش نوار گفت : دل خوش دار که با غنا و ثروت ابدی آمدم ، اینک سر حسین بن علی است که آورده ام . زن گفت : مردمان همه سیم و زر به خانه برند و تو سر فرزند رسول به ارمغان من آوردی ؟ بخدای که هرگز سر خویش بر بالین توننهم . وی بامداد سر را برداشت و نزد ابن زیاد برد. خولی هنگام قیام مختار به سزای کردار زشت و ننگین خود رسید و وی ابوعمره را به گرفتن خولی مأمور کرد. خولی از بیم به کنیف پنهان شد. ابوعمره به سرای درآمدو به جستجوی پرداخت و از عیوف بنت مالک زوجه ٔ وی که شیعه ٔ خاندان بود نشان او میجست و چون زن از آن روزکه خولی سر مطهر به خانه آورد با او خصومت میورزید،بظاهر گفت : ندانم کجاست ، ولی بدست خویش به بیت الخلا اشارت کرد. دیدند زنبیلی بر سر گرفته و در زیر آن پنهان شده است . وی را بیرون آوردند و در برابر زن بکشتند و لاشه ٔ او بسوختند. و رجوع به قمقام فرهادمیرزا ص 463، 465، 466، 471، 496، 736 و مقاتل الطالبین ص 118 و کشف الغمه و استیعاب و روضةالصفا، و خولی شود.


اصبحی . [ اَ ب َ ] (اِخ ) فضاله ٔ اصبحی ، عموی مالک بن انس فقیه بود و از مردم مدینه روایت کرد و اهل مدینه از وی روایت دارند. وی بزرگترین فرزند مالک بن ابی عامر بود، مقدار قلیلی حدیث کرد و بسال 160 هَ . ق . درگذشت . (از انساب سمعانی ).


اصبحی . [ اَ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به ذواصبح یکی از ملوک یمن . (از منتهی الارب ). منسوبست به اصبح ، و نامش حرث بن عوف بن مالک بن زیدبود. (انساب سمعانی ). و رجوع به اصبح و حارث شود.


اصبحی . [ اَ ب َ حا ] (اِ) درفش . (مؤید الفضلاء).


اصبحی . [ اَ ب َ حی ی ] (ع ص نسبی ، اِ) تازیانه ، و آنها عبارت از تازیانه های اصبحیه اند نسبت به ذواصبح یکی از ملوک یمن از حمیر. (از تاج العروس ) (منتهی الارب ). تازیانه ، نسبت به ذواصبح و او یکی از تبابعه ٔ یمن از نیاکان امام مالک بن انس بود و امام مالک یکی از ائمه ٔ مذاهب بشمار میرفت . (از اقرب الموارد). تازیانه . (مهذب الاسماء).
- سوط اصبحی ؛ یکی از تازیانه های اصبحیة.


اصبحی . [اَ ب َ ] (اِخ ) ابوعلی تمامةبن شقی (کذا) همدانی اصبحی . از عقبةبن عامر روایت کرد. (از انساب سمعانی ).



کلمات دیگر: