کلمه جو
صفحه اصلی

اصبهبذان

لغت نامه دهخدا

اصبهبذان. [ اَ ب َ ب َ / ب ُ ] ( معرب ، اِ مرکب ) در اصل زبان پارسی لقبی بود که بر پادشاهان طبرستان اطلاق میشد چنانکه پادشاهان فارس ( ایران ) را کسری ( خسرو ) و پادشاهان ترک را خاقان و پادشاهان روم را قیصر میخوانند. ( از معجم البلدان ). لقب ملوک طبرستان بود. ( از المعرب جوالیقی ص 218 س 12 ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی و اسپهبد و اصبهبذ و سپهبد و اسپهبدان شود.

اصبهبذان. [ اَ ب َ ب َ / ب ُ ] ( اِخ ) شهریست به دیلم که پادشاه آن ناحیه در آن سکونت داشت و میان آن و دریا دو میل فاصله بود. ( از معجم البلدان ). شهریست به بلاد دیلم. ( منتهی الارب ) ( قاموس الاعلام ). و رجوع به اسپهبدان واصفهبدان و مراصدالاطلاع و مرآت البلدان ج 1 ص 68 شود.

اصبهبذان . [ اَ ب َ ب َ / ب ُ ] (اِخ ) شهریست به دیلم که پادشاه آن ناحیه در آن سکونت داشت و میان آن و دریا دو میل فاصله بود. (از معجم البلدان ). شهریست به بلاد دیلم . (منتهی الارب ) (قاموس الاعلام ). و رجوع به اسپهبدان واصفهبدان و مراصدالاطلاع و مرآت البلدان ج 1 ص 68 شود.


اصبهبذان . [ اَ ب َ ب َ / ب ُ ] (معرب ، اِ مرکب ) در اصل زبان پارسی لقبی بود که بر پادشاهان طبرستان اطلاق میشد چنانکه پادشاهان فارس (ایران ) را کسری (خسرو) و پادشاهان ترک را خاقان و پادشاهان روم را قیصر میخوانند. (از معجم البلدان ). لقب ملوک طبرستان بود. (از المعرب جوالیقی ص 218 س 12). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی و اسپهبد و اصبهبذ و سپهبد و اسپهبدان شود.



کلمات دیگر: