کلمه جو
صفحه اصلی

بیقان

لغت نامه دهخدا

بیقان . (اِخ ) در نزهةالقلوب (ص 281 از مقاله ٔ 3 چ اروپا) به همین صورت نام دهی در قزوین آمده است .


بیقان. ( ع اِ ) ج ِ بوق ، بمعنی نای بزرگ که نوازند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به بوق شود.

بیقان. ( اِخ ) در نزهةالقلوب ( ص 281 از مقاله 3 چ اروپا ) به همین صورت نام دهی در قزوین آمده است.

بیقان . (ع اِ) ج ِ بوق ، بمعنی نای بزرگ که نوازند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به بوق شود.



کلمات دیگر: