میل جراحت
مسبر
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مسبر. [ م َ ب َ ] ( ع اِ ) محل آزمایش و اختبار و آگاهی از چیزی. ( منتهی الارب ). || آنچه از علامت و نشان شناخته شود: حمدت مسبره و مخبره. ( اقرب الموارد ).
مسبر. [ م ِ ب َ ] ( ع اِ ) مسبار. میل جراحت. ( اقرب الموارد ). رجوع به مسبار شود.
مسبر. [ م ِ ب َ ] ( ع اِ ) مسبار. میل جراحت. ( اقرب الموارد ). رجوع به مسبار شود.
مسبر. [ م َ ب َ ] (ع اِ) محل آزمایش و اختبار و آگاهی از چیزی . (منتهی الارب ). || آنچه از علامت و نشان شناخته شود: حمدت مسبره و مخبره . (اقرب الموارد).
مسبر. [ م ِ ب َ ] (ع اِ) مسبار. میل جراحت . (اقرب الموارد). رجوع به مسبار شود.
کلمات دیگر: