تغفر. [ ت َ غ َف ْ ف ُ] ( ع مص ) مغفر چیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). چیدن مغافیر از درخت. ( از اقرب الموارد ).
تغفر
لغت نامه دهخدا
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی تَغْفِرْ: بیامرزی (جزمش برای این است که شرط شده برای جمله بعدی)
معنی لَّمْ تَغْفِرْ: نیامرزیدی و نیامرزی
معنی لَّا تَغْفِرْ: که نیامرزی (در عبارت "وَإِلَّا تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی أَکُن مِّنَ ﭐلْخَاسِرِینَ"چون شرط واقع شده برای جمله بعدی جزم گرفته )
ریشه کلمه:
غفر (۲۳۴ بار)
معنی لَّمْ تَغْفِرْ: نیامرزیدی و نیامرزی
معنی لَّا تَغْفِرْ: که نیامرزی (در عبارت "وَإِلَّا تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی أَکُن مِّنَ ﭐلْخَاسِرِینَ"چون شرط واقع شده برای جمله بعدی جزم گرفته )
ریشه کلمه:
غفر (۲۳۴ بار)
wikialkb: تَغْفِر
کلمات دیگر: