کلمه جو
صفحه اصلی

عکبری

لغت نامه دهخدا

عکبری . [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) عبدالواحدبن علی اسدی عکبری ، مشهور به ابن برهان و مکنی به ابوالقاسم . ادیب و نسب دان و از اهالی بغداد بود، و پیش از اینکه به علم نحوبپردازد منجم بوده است . او راست : الاختیار، در فقه . و اصول اللغة، و اللمع در نحو. عکبری در سن بیش از هشتاد سالگی به سال 456 هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی از فوات الوفیات و شذرات الذهب و بغیةالوعاة).


عکبری . [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) علی بن حسین بن احمد. فقیه قرن پنجم هجری . رجوع به علی عکبری شود.


عکبری . [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) عمربن ابراهیم بن عبداﷲ. فقیه قرن چهارم هجری . رجوع به عمر عکبری شود.


عکبری . [ ع ُ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به عکبرا، که شهرکی است بر دجله ده فرسنگ بالاتر از بغداد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ). و رجوع به عکبرا شود.


عکبری . [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) عبدالجباربن عبدالخالق بن محمد، مکنی به ابومحمد و مشهور به جلال الدین . مفسر و از فقیهان حنبلی بود. به سال 619 هَ . ق . در بغداد متولد شد و مدتی در المستنصریه تدریس کرد و مدتی نیز نزد بدرالدین صاحب موصل بسربرد و به سال 681 هَ . ق . در بغداد درگذشت . او راست : تفسیرالقرآن ، در هشت مجلد. المقدمة فی اصول الفقه و ایقاظ الوعاظ. (از الاعلام زرکلی از شذرات الذهب ).


عکبری . [ ع ُ ب َ را] (اِخ ) دهی است و نسبت بدان عُکَبراوی و عُکبَروی آید. (منتهی الارب ). دهی است و نسبت بدان عکبراوی و عُکَبری شود. (از اقرب الموارد). رجوع به عکبرا شود.


عکبری . [ ع ُ ب َ] (اِخ ) عقیل بن محمد عکبری ، مکنی به ابوالحسن . شاعرقرن چهارم هجری . رجوع به عقیل (ابن محمد...) شود.


عکبری. [ ع ُ ب َ را] ( اِخ ) دهی است و نسبت بدان عُکَبراوی و عُکبَروی آید. ( منتهی الارب ). دهی است و نسبت بدان عکبراوی و عُکَبری شود. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عکبرا شود.

عکبری. [ ع ُ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عکبرا، که شهرکی است بر دجله ده فرسنگ بالاتر از بغداد. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ). و رجوع به عکبرا شود.

عکبری. [ ع ُ ب َ ] ( اِخ ) عبدالجباربن عبدالخالق بن محمد، مکنی به ابومحمد و مشهور به جلال الدین. مفسر و از فقیهان حنبلی بود. به سال 619 هَ. ق. در بغداد متولد شد و مدتی در المستنصریه تدریس کرد و مدتی نیز نزد بدرالدین صاحب موصل بسربرد و به سال 681 هَ. ق. در بغداد درگذشت. او راست : تفسیرالقرآن ، در هشت مجلد. المقدمة فی اصول الفقه و ایقاظ الوعاظ. ( از الاعلام زرکلی از شذرات الذهب ).

عکبری. [ ع ُ ب َ ] ( اِخ ) عبداﷲبن حسین بن عبداﷲ عکبری بغدادی ، مکنی به ابوالبقاء و ملقب به محب الدین. دانشمند و ادیب و لغوی قرن ششم و هفتم هجری. رجوع به ابوالبقاء ( محب الدین... )و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج 4، نکت الهمیان ، الوفیات ، بغیة الوعاة و آداب اللغةالعربیه جرجی زیدان.

عکبری. [ ع ُ ب َ ] ( اِخ ) عبدالواحدبن علی اسدی عکبری ، مشهور به ابن برهان و مکنی به ابوالقاسم. ادیب و نسب دان و از اهالی بغداد بود، و پیش از اینکه به علم نحوبپردازد منجم بوده است. او راست : الاختیار، در فقه. و اصول اللغة، و اللمع در نحو. عکبری در سن بیش از هشتاد سالگی به سال 456 هَ. ق. درگذشت. ( از الاعلام زرکلی از فوات الوفیات و شذرات الذهب و بغیةالوعاة ).

عکبری. [ ع ُ ب َ] ( اِخ ) عقیل بن محمد عکبری ، مکنی به ابوالحسن. شاعرقرن چهارم هجری. رجوع به عقیل ( ابن محمد... ) شود.

عکبری. [ ع ُ ب َ ] ( اِخ ) علی بن حسین بن احمد. فقیه قرن پنجم هجری. رجوع به علی عکبری شود.

عکبری. [ ع ُ ب َ ] ( اِخ ) عمربن ابراهیم بن عبداﷲ. فقیه قرن چهارم هجری. رجوع به عمر عکبری شود.

عکبری . [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) عبداﷲبن حسین بن عبداﷲ عکبری بغدادی ، مکنی به ابوالبقاء و ملقب به محب الدین . دانشمند و ادیب و لغوی قرن ششم و هفتم هجری . رجوع به ابوالبقاء (محب الدین ...)و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج 4، نکت الهمیان ، الوفیات ، بغیة الوعاة و آداب اللغةالعربیه ٔ جرجی زیدان .


دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] عکبری (ابهام زدایی). عکبری ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • ابن بطه عکبری، اِبْن ِ بَطّه عُکْبَره، ابوعبدالله عبیدالله بن محمد (۳۰۴-۳۸۷ق / ۹۱۷- ۹۹۷م )، متکلم ، فقیه و محدث حنبلی • ابوالبقاء عکبری، اَبوالْبَقاءِ عُکْبَری، محب الدین عبداللـه بن حسین بن عبداللـه (۵۳۸-۶۱۶ق/۱۱۴۳-۱۲۱۹م)، نحوی و فقیه حنبلی
...


کلمات دیگر: