کلمه جو
صفحه اصلی

دورگه کردن

فارسی به انگلیسی

hybridize

مترادف و متضاد

cross (فعل)
قطع کردن، کج خلقی کردن، گذشتن، تقاطع کردن، عبور کردن، قلم کشیدن بروی، روبرو شدن، دورگه کردن، تلاقی کردن، پیوند زدن


کلمات دیگر: