آبی خاکستری سیاه. آبی، خاکستری، سیاه شعری است از حمید مصدق در قالب نیمایی که سال ۱۳۴۳ در کتابی به همین نام منتشر شد و از مشهورترین سروده هایش به شمار می رود.
ابتدا با امید، عشق، زیبایی و نگاهی عرفانی به اطراف دارد. در قسمت های ابتدایی سخن از " آسمانها آبی /پر مرغان صداقت آبی "می شود. طوری که مخاطب در فضایی قرار می گیرد که احساس می کند با وجود "تلخی سرد کدورت" و حتی "ابر خاکستری بی باران " شاعر با چشمانی که "چشمه زاینده اشک" می باشند، با این حال "خواب پروانه شدن می بیند "اما در اواسط این شعر بلند به "کاستن کاهیدن کاهش جانم کم کم" و خاکستری شدن شعر تا آنجا که شاعر مرگ خود را به تصویر می کشد. سپس شاخصه های سیاه طبیعت وارد شعر می شوند تا آنجا که " باد کولی ای باد /تو چه بی رحمانه/شاخ پر برگ درختان را عریان کردی"و در انتها شعر سیاه می شود. سیاه به آن تعریفی که از شعر انتقادی و شعر اعتراض و مقاومت در ذهن تصور گردد. "من اگر برخیزم. تو اگر برخیزی. همه برمی خیزند".
ابتدا با امید، عشق، زیبایی و نگاهی عرفانی به اطراف دارد. در قسمت های ابتدایی سخن از " آسمانها آبی /پر مرغان صداقت آبی "می شود. طوری که مخاطب در فضایی قرار می گیرد که احساس می کند با وجود "تلخی سرد کدورت" و حتی "ابر خاکستری بی باران " شاعر با چشمانی که "چشمه زاینده اشک" می باشند، با این حال "خواب پروانه شدن می بیند "اما در اواسط این شعر بلند به "کاستن کاهیدن کاهش جانم کم کم" و خاکستری شدن شعر تا آنجا که شاعر مرگ خود را به تصویر می کشد. سپس شاخصه های سیاه طبیعت وارد شعر می شوند تا آنجا که " باد کولی ای باد /تو چه بی رحمانه/شاخ پر برگ درختان را عریان کردی"و در انتها شعر سیاه می شود. سیاه به آن تعریفی که از شعر انتقادی و شعر اعتراض و مقاومت در ذهن تصور گردد. "من اگر برخیزم. تو اگر برخیزی. همه برمی خیزند".
wiki: آبی خاکستری سیاه