کلمه جو
صفحه اصلی

امبا

فرهنگ فارسی

رودی است در تاتارستان که از صحاری قرقیزستان میگذرد و ترکستان را از روسیه جدا میکند .

لغت نامه دهخدا

امبا. [ اَ م ُ ] ( اِ ) در یونانی بمعنی تغییر است و لفظ آمیب از آن مشتق شده است. ( از جانورشناسی عمومی تألیف مصطفی فاطمی ج 1 ص 93 ).

امبا. [ اِ ] ( اِخ ) ( در زبان تاتاری ، جم ) رودی است در تاتارستان ( روسیه آسیا ) که از صحاری قیرقیزستان میگذرد و ترکستان را از روسیه جدا میکند. درازای آن ششصد کیلومتر است و بدریای خزر میریزد. ( از لاروس بزرگ ) ( قاموس الاعلام ترکی ، ج 2 ص 1033 ).

امبا. [ اَ م ُ ] (اِ) در یونانی بمعنی تغییر است و لفظ آمیب از آن مشتق شده است . (از جانورشناسی عمومی تألیف مصطفی فاطمی ج 1 ص 93).


امبا. [ اِ ] (اِخ ) (در زبان تاتاری ، جم ) رودی است در تاتارستان (روسیه ٔ آسیا) که از صحاری قیرقیزستان میگذرد و ترکستان را از روسیه جدا میکند. درازای آن ششصد کیلومتر است و بدریای خزر میریزد. (از لاروس بزرگ ) (قاموس الاعلام ترکی ، ج 2 ص 1033).


دانشنامه عمومی

شهر امبا (به روسی: Έμπα) در ناحیه پافوس در کشور قبرس واقع شده است. جمعیت این شهر ۴٫۵۱۹ نفر است.
قبرس
فهرست شهرهای قبرس

دانشنامه آزاد فارسی

اِمْبا
رودی در آسیای مرکزی، به طول ۶۱۲ کیلومتر. از ارتفاعات موگوجاریدر قزاقستانسرچشمه می گیرد و به بخش شمالی دریای خزرمی ریزد. این رود در مسیر خود در جهت جنوب غربی از استپ خشک و مناطق نیمه صحرایی و صحرایی می گذرد؛ رود امبا در حوضۀ خود دارای میدان های نفتی غنی است و از نوامبر تا آوریل یخ می بندد.

امبا (موسیقی). اَمبا (موسیقی)
از انواع موسیقی بلوچستان. آواز مخصوص ماهی گیران در نواحی ساحلی بلوچستان است. این آواز را مردان به شکل گروهی اجرا می کنند. نحوۀ اجرای آن به صورت مبادلۀ آواز میان تکخوان (ناخدا) و گروه صیادان است. نیز ← موسیقی_بلوچستان

پیشنهاد کاربران

واژه روسی به معنای ؛ زیبای قدرتمند ، باشکوه ، لقب ببر زیبا و بزرگ سیبری .

فردی از اهالی گرگان و رئیس نگهبانان اسب در زمان کوروش کبیر و کمبوجیه یکم

اَمْبا، در گویش شهرستان بهاباد به معنای فروریختن خانه و افتادن دیوار و امثال آن، خاک و گل و چوب که با خراب شدن سقفی یا دیواری یا فرود آمدن قناتی فروریزد چنانکه گویند: امبا رفت یعنی زیر امبا ماند. اصل کلمه ی امبا، انبار است.

انبه
در استان هرمزگان به درخت انبه و میوه آن امبا ( فتحه اول و سکون دوم ) می گویند.


کلمات دیگر: