کلمه جو
صفحه اصلی

منحصر بفرد

فارسی به عربی

شخص , معین
نعل

شخص , معين


مترادف و متضاد

sole (صفت)
تنها، منحصر بفرد، فردی، یگانه

particular (صفت)
دقیق، خاص، مخصوص، منحصر بفرد، تک، خصوصی، ویژه، بخصوص، مختص، نکته بین

exclusive (صفت)
تنها، منحصر، گران، دربست، انحصاری، منحصر بفرد، انتصاری

individual (صفت)
منحصر بفرد، فردی، تک، متعلق بفرد

monopolized (صفت)
انحصاری، منحصر بفرد

پیشنهاد کاربران

بی مانند ، تک

تکویژه/تک ویژه

یونیک

انحصار یک چیز یا یک ویژگی به یک فرد خاص

خود ویژه

بخصوص

being without example


کلمات دیگر: