مترادف مضطر گشتن : بیچاره شدن، درمانده گشتن، ناچار گشتن، گرفتار شدن، درتنگنا قرارگرفتن، تهی دست شدن
مضطر گشتن
مترادف مضطر گشتن : بیچاره شدن، درمانده گشتن، ناچار گشتن، گرفتار شدن، درتنگنا قرارگرفتن، تهی دست شدن
مترادف و متضاد
۱. بیچاره شدن، درمانده گشتن، ناچار گشتن
۲. گرفتار شدن، درتنگنا قرارگرفتن
۳. تهیدستشدن
کلمات دیگر: